وچه تاریک است و باریک. نور ضعیف تیربرقها دیوارهای کاهگلی اطراف خود را روشن میکند، اما حتی زیر آن نورها هم روشنی تو دیده میشود که میروی و انگار دنبال کسی میدوی. من هم می روم و دنبال تو میدوم. ناپدید میشوی ناگهان پشت پیچ. پشت هیچ. پشت سرم را نگاه میکنم و برمیگردم. دنبالت هرچه می گردم نیستی و وقتی دوباره صدای پایت نزدیک میشود برمیگردم و تو را میبینم که دنبال کسی میگردی و از من دور میشوی. انگار هنوز نفهمیدهام تو دنبال من میگردی و من دنبال تو. کاش کسی به ما میگفت انتهای این باریکهی تاریک به ابتدایش میرسد. کاش نگران خبردار شدن ساکنین کوچه نبودیم و یکدیگر را صدا میزدیم. کاش راه حلی پیدا میشد برای پیوند یین و یانگ تا مجبور نباشیم انقدر دنبال هم، چونآن دو گوی سیاه و سفید بچرخیم و به هم نخوریم... 2خودتان بروید و ببینید چه اتفاقی دارد میافتد. یک جاده. یک روستا. یک دشت. حتما بروید. و در جاده ای خاکی در میان دشت قدم بزنید. خوب که گوش کنید چیزی جز صدای جریان آب و پرندگان و باد هم می شنوید! صدای رشد و انبساط و شکستن پوستهی سخت عادت. در آرامش دشت است که میشود فهمید هر چه بدیست از خود ماست. این یعنی نقطه سر خط. 3دوربین را از کاور درآوردم تا از نمای نزدیک، از یک سنبل آبی عکسی بگیرم. داشتم به کادر فکر میکردم که متوجه شدم دوربین روشن نمیشود و ناگهان یادم آمد باطریهایش را جا گذاشتهام. میخواستم عصبانی شوم و برگردم؛ اما نشدم. بدون ابزار سرگرمیام مجبور بودم بی فکر زائد، فقط تماشا کنم. آنچه میخواستم بعدها در صفحه دو بعدی مانیتور داشته باشم، الآن، سهبعدی و واقعی، جلوم بود. حضور شدید علفها و گلها مرا ترساند. قبلا هم واقعی بودن شاخهها یا حتی اجسام باعث شده بود دستم با لرزش به آنها نزدیک شود و آن را لمس کند. یک حالت بود. گاه میآمد و میرفت. مثل کسی که چندین ماه کور شود و بعد بتواند ببیند: تمام ابعاد اجسام با تمام وجود، انعکاس خود را درون ذهن پرتاب میکنند...
2خودتان بروید و ببینید چه اتفاقی دارد میافتد. یک جاده. یک روستا. یک دشت. حتما بروید. و در جاده ای خاکی در میان دشت قدم بزنید. خوب که گوش کنید چیزی جز صدای جریان آب و پرندگان و باد هم می شنوید! صدای رشد و انبساط و شکستن پوستهی سخت عادت. در آرامش دشت است که میشود فهمید هر چه بدیست از خود ماست. این یعنی نقطه سر خط.
3دوربین را از کاور درآوردم تا از نمای نزدیک، از یک سنبل آبی عکسی بگیرم. داشتم به کادر فکر میکردم که متوجه شدم دوربین روشن نمیشود و ناگهان یادم آمد باطریهایش را جا گذاشتهام. میخواستم عصبانی شوم و برگردم؛ اما نشدم. بدون ابزار سرگرمیام مجبور بودم بی فکر زائد، فقط تماشا کنم. آنچه میخواستم بعدها در صفحه دو بعدی مانیتور داشته باشم، الآن، سهبعدی و واقعی، جلوم بود. حضور شدید علفها و گلها مرا ترساند. قبلا هم واقعی بودن شاخهها یا حتی اجسام باعث شده بود دستم با لرزش به آنها نزدیک شود و آن را لمس کند. یک حالت بود. گاه میآمد و میرفت. مثل کسی که چندین ماه کور شود و بعد بتواند ببیند: تمام ابعاد اجسام با تمام وجود، انعکاس خود را درون ذهن پرتاب میکنند...
كلمات كليدي :
محبت دوستان ()نظر
وچه تاریک است و باریک. نور ضعیف تیربرقها دیوارهای کاهگلی اطراف خود را روشن میکند، اما حتی زیر آن نورها هم روشنی تو دیده میشود که میروی و انگار دنبال کسی میدوی. من هم می روم و دنبال تو میدوم. ناپدید میشوی ناگهان پشت پیچ. پشت هیچ. پشت سرم را نگاه میکنم و برمیگردم. دنبالت هرچه می گردم نیستی و وقتی دوباره صدای پایت نزدیک میشود برمیگردم و تو را میبینم که دنبال کسی میگردی و از من دور میشوی. انگار هنوز نفهمیدهام تو دنبال من میگردی و من دنبال تو. کاش کسی به ما میگفت انتهای این باریکهی تاریک به ابتدایش میرسد. کاش نگران خبردار شدن ساکنین کوچه نبودیم و یکدیگر را صدا میزدیم. کاش راه حلی پیدا میشد برای پیوند یین و یانگ تا مجبور نباشیم انقدر دنبال هم، چونآن دو گوی سیاه و سفید بچرخیم و به هم نخوریم...
ممم
تست
این وبلاگ مخصوص تست قالبهای طراحی شده پارسی بلاگ می باشد.
برای ورود به وبلاگ حریم یاس از لینک زیر استفاده کنید :
http://harimeyas.ir
یاران: سیصد و سیزده نفر ( به عدد اصحاب بدر ) ، افرادى باشند که هسته مرکزى زمامدارى او را تشکیل دهند; و در حقیقت کارگردانان اصلى قیام مهدى(ع) ، و کارگزاران درجه اوّل انقلاب جهانى اسلام خواهند بود که از اطراف جهان به دور حضرتش گرد آیند.
مرکز حکومت: مسجد کوفه ، ــ مرکز خلافت و حکومت جدّ بزرگوارش على(ع) ــ .
وزیر و معاون: عیسى(ع) از آسمان فرود آید و به عنوان وزیر با حضرتش همکارى نماید.
برکات حکومت و رهبرى او: درهاى خیر و برکت از آسمان به روى مردم گشوده شود; عمرها به درازا کشد; مردم همه در رفاه و بى نیازى بسر برند; شهرها همه بر اثر آبادانى و سرسبزى به هم پیوسته گردند ، آنچنان که مسافران را به برداشتن توشه نیازى نخواهد بود; و اگر زنى یا زنانى تنها از مشرق به مغرب روند کسى را با آنها کارى نباشد.
مهدی کیست ؟ از جابر بن عبدالله انصاری که گفته است از رسول خدا پرسیدم که من خدا ورسول او را می دانم ومی شناسم ام اولوالامر را نمی دانم . آن حضرت فرمود : ای جابر ایشان خلفای من وامامان مسلمان بعد از من ، اول ایشان علی بن ابیطالب (ع) وبعد از آن حسن بن علی (ع) وبعد از آن حسین بن علی (ع) وبدنبال او محمد بن علی واو در تو رات معروف است به باقر وتو او را دریابی . ای جابر ، چون او را بینی سلام من را به او برسان وبعد از آن یک یک ائمه را نام می برد تا آنکه چون به حجت قائم ( عج ) رسید ؛ فرمود که نام او نام من باشد وکنیه من کنیه او وحجت خدا است وبقیة الله ؛ او در میان مردمان ، حق تعالی مشارق ومغارب را توسط او بگشاید واو از شیعه خود عنایت گردد.
Design By HarimeYas.com